غمکده
خانـ ه ♥ لینـ ک ♥ ایمیـ لـ ♥ پروفایـ لـ ♥ طـراح
گاهی مرا یاد کن من همانم که اگر ساعتی از من بی خبر بودی آسمان رو به زمین میدوختی هیچ هم برای خودش عالمی دارد … بگذار اعتراف کنم تو زیباترین گناه منی و عشقت سخت ترین عقوبت این گناه شکسته ام بی تو محکومم به زندگی... قضاوت به خنده هایم نکن... چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند شاید یه روزی من و تو فقط برای هم بشیم بعدش توی رویاهامون قرق چشای هم بشیم شاید یه روزی برسه بهم بگی دوستم داری بگی که عاشقم شدی بمونی تنهام نزاری شاید یه روزی واسه من گلهای مریم بیاری بگی تو قلبت واسه من یه جای خالی میزاری شاید یه روز بیای بگی دلم برات تنگ شده بود بگی که با نبود من دنیا چه بیرنگ شده بود شاید یه روز دعا کنی که من بشم برای تو بگی که این آرزوته روزی بشم فدای تو شایدها خیلی هست ولی جمله کمه برای تو شاید یه روز بیای بگی قلب و دلم فدای تو تو باشي و باران باشد و كوچه اي بي انتها..... دنيا را ميخواهم چكار...... برایت آسمانی خواهم کشید می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
وقتی “همه” هایت هیچ میشوند ؛ آن وقت “هیچ” برایت یک دنیاست …
می فهمی؟
به انتهای بودنم رسیده ام
اما اشک نمیریزم،
پنهان شدم
پشت لبخندی که خیلی درد می کند...
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
یـــــکــــ دل . . . ! یـــــکـــ آســـمــــان
امـروز بـی تــوامآن
روز کـه بـا تـو بـودم - بـی تـو بـودم
امـروز کــه بـی تــوام - بـا تــوام
،
اما خودت برو .
آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو .
صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد
پاییز امسال!
خیال تو
برگهای زرد و سرخ
ابرهای گریان
خود هم نمیتوانم حدس بزنم
چه بلایی سرم خواهد آمد!!!!
لبخندت خـــرم میکنه و دوریت ســگم ..!
پر از ستاره های همیشه نورانی
تو در کنار من روی ابرها
من غرق آنهمه مهربانی
آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست
می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست
می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند
از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است
راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو
تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود
روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
گذشته هم هیچ وقت نگذشت . . .
طراح : صـ♥ـدفــ |